X
تبلیغات
نسل گر کرفته....
نسل گر کرفته....

نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |
تو دهنی شیک آسیه باکری: آقای طائب اولویت شما هركجا باشد اولویت ما خاك ایران است!

در واکنش به اظهارات سخیف ضد میهنی مهدی طائب، فرمانده قرارگاه امنیتی «عمار» (نهاد مقابله با جنگ نرم) مبنی بر "ارجح بودن حفظ سوریه از استان خوزستان ایران" برای حکومت، یکی از فرزندان سرداران جنگ هشت ساله خطاب به طائب خاطرنشان کرد که "اولویت شما هركجا باشد اولویت ما خاك ایران است."

مهدی طائب در جمع گروهی از بسیجیان و شبه نظامیان حکومتی مستقر در دانشگاههای کشور گفت:
سوریه یکی از استانهای ماست و حتی از خوزستان نیز اولویت بیشتری برای حفظ آن وجود دارد.
اگر دشمن به ما هجوم کند و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد اولویت با این است که ما سوریه را نگه داریم چون اگر سوریه را نگهداریم می‌توانیم خوزستان را هم پس بگیریم اما اگر سوریه را از دست بدهیم تهران را هم نمی‌توانیم نگهداریم.

در جریان اولین واکنش ها به اظهارات ضد میهنی مهدی طائب، چهره امنیتی و نزدیک به مصباح یزدی، آسیه باکری، یکی از فرزندان فرماندهان شهدای جنگ ایران و عراق، روز گذشته ۲۷ بهمن گفت:
هنوز پیكر پدر و عمویم در آبهای هور (خوزستان) است ... هنوز خوزستان تنها دلگرمی ماست ... خوزستان آرامگاه پدرم است ... آقای طائب اولویت شما هركجا باشد اولویت ما خاك ایران است

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |

مگر می شود 25 بهمن باشد و مادری دلتنگ جگر گوشه اش نباشد ؟
مگر می شود 25 بهمن باشد و پدری بغض نکند ؟
مگر می شود 25 بهمن باشد و جای خالی دوستی دوستش را نشکند؟
می شود 25 بهمن نباشد ؟ به جایش محمد باشد ؟ به جایش صانع باشد ؟
خیابانی بی روح ، گلوله ای شرمسار ، بیست و پنجی ایستاده ....
گلوله گریه می کند ، گلوله دارد به در و دیوار میزند تا حرکت نکند ، گلوله نمی خواهد بزند ، نمی خواهد ....
آهای ملوکولهای لعنتی هوا ، شما کاری کنید ، جمع شوید ، باد شوید و نگذارید بخورد ، گلوله جایش اینجا نیست ، انسان است ، حیوان که نیست ....
پس این اتفاق لا عُبالی کجاست ؟ حالا وقت افتادن است .... بگو اتفاقی سرش را جا به جا کند ....
گلوله دارد می رسد .... حالا نوبت معجزه است ، کدوم گوری رفته این معجره ای کا حالا وقت آمدنش است ، بیا معجزه ، بیا تا باورت کنم....
عزرائیل؟ تو دیگر چرا؟ تو که میدانی جوان است ، تو که می دانی هنوز آرزوهایش مانده اند پس تو دیگر چرا؟
خواهش میکنم ، خواهش میکنم یک بار دیگر نگاه کن به اون لیست ، حتما اشتباهی شده ....
آخ .... گلوله دیگر رسید و انتظاری که همیشگی شد ....
زمای برای 25 بهمن شد ، دیگر فردا 26 بهمن نیست .... فردا یک روز پس از 25 بهمن است ....
دیگر امروز 25 بهمن 1391 نیست .... امروز دو سال بعد از آن 25 بهمن است ....
بیست و پنج بهمن همیشه هست تا یادم بماند قدمهایم را وقف کدام راه کرده ام ....
تا یادم بماند گلدانی که شکستند گلچینمان بود ....
تا یادم بماند ....

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |
کره شمالی: کشوری که داروی بیهوشی نیست و اگر مثلا کسی پایش عفونت کند، به جای درمان، پای او را قطع می کنند، آنهم بدون داروی بیهوشی...!
حال چنین کشوری بمب اتم دارد. چند مساله به ذهن آدمی می آید،
اولا سران این دولت ها که به این درجه از پفیوزیت (!) رسیده اند که با شهروندان خود چنین می کنند، با مردم بقیه دنیا چه می کنند؟!؟!؟
دوما، مهمترین هدف و خطر این بمب اتم، برای مردم خود کره شمالی است، چون رژیم کره شمالی می داند که با چهار تا بمب اتمی و تکنولوژی قدیمی خودش، در مقابل ژاپن و کره جنوبی(که امریکا از آنها حمایت می کند)، هیچ غلطی نمی تواند بکند، لذا این اسلحه تنها برای این ساخته شده تا هر بلایی خواستند سر مردم کشور خود بیاورند، و اگر زمانی آمریکا یا کره جنوبی قصد حمله به کره شمالی را داشتند، این سلاح بازدارنده باشد...!
در حقیقت، این بمب اتم، با پول مردم کره شمالی ساخته شده تا بلایی باشد بر سر مردم بیچاره کره شمالی...!
این سرنوشتی است که در انتظار مردم ایران نیز خواهد بود،و خامنه ای زمانی بمب اتم را به سمت مردم ایران نشانه خواهد رفت، اگر که جوانان ایران کاری نکنند و اقدامی صورت ندهند.
مردم این کشور سالها است که ایزوله هستند و به دنیای بیرون هیچ ارتباطی ندارد، برنامه مستندی که بی بی سی در اینباره تهیه کرده بود، نشان می داد چگونه این مردم مانند انسان های غارنشین زندگی می کنند و از دنیا بی خبر هستند.
مردم کره شمالی تصور می کنند خودشان خوشبخترین و ثروتمندترین کشور دنیا هستند، در حالی که دیگر کشورهای دنیا فقیر و بیچاره هستند. یکی از افرادی که موفق به فرار از این کشور مصیبت زده شده بود، به خبرنگار می گفت اگر غذای ما ته مانده ای داشت، آنرا برای مردم کره جنوبی کنار می گذاشتیم! نکته بامزه ماجرا این است که اکنون کره جنوبی یکی از کشورهای ثروتمند دنیا است...!
به مانند تمام دیکتاتورهای دیگر، رهبر کره شمالی خودش و اطرافیانش زندگی بسیار مرفه ای داشتند، او مشتری گران ترین مشروب ها و کنیاک های دنیا بود، در حالی که مردم آن کشور از گرسنگی می مردند، او فقط یک بار هفتصد هزار دلار پول خرید مقداری مشروب داده بود.
گزارش های عجیبی از دست داشتن کره شمالی در فروش اسلحه به گروه های تروریستی و مشارکت در قاچاق مواد مخدر انتشار یافته است.
به مانند دیگر دیکتاتورها، دیکتاتور کره شمالی از شورش مردم می ترسید و می دانست به دلیل اینکه هیچ مشروعیتی در بین مردم ندارد، اگر کشور ثالثی به کره شمالی حمله کند، مردم از او طرفداری نخواهند کرد، لذا بخش عمده ای از بودجه کشور را صرف ساختن بمب اتمی کرد.
به عبارت دیگر، برای قریب بیست سال، مردم کشور را در فقر مضاعف نگه داشت تا بتواند چند کلاهک هسته ای داشته باشد و بدینوسیله، مطمین شود کشورهای دیگر به کره شمالی حمله نخواهند کرد.
کره شمالی آینه تمام نمای زندگی یک دیکتاتور است، کشوری که می توانست مانند کره جنوبی، شانه به شانه ژاپن حرکت کند، آنچنان فقیر و عقب افتاده است که در بیمارستان های آن به دلیل نبود دارو ، پای انسان ها را بدون بیهوشی قطع می کنند...!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |
عجیب مردمانی هستیم ما که نام دخالت در خصوصی ترین امور زندگی اشخاص را "امر به معروف و نهی از منکر" گذاشته ایم
و نام دخالت دیگران در خرافه ها و تعصبات دور از انسانیت مان را
"توهین به عقاید آزاد انسان" !



آنان که در دیوار اتاق و بک گراند موبایل شان پر است از عکس های برهنهء زنان غربیو تماشای فیلمهای پورنو از واجبات روز مره شان است
عکس نیمه لخت دختری ایرانی را تاب نمی آورند و او را فاحشه می خوانند!

آنان که برای سریالهای منحرف ماهواره ای که ترویج دهندهء روابط خصوصی تمام اعضای فامیل البته به جز زن و شوهر است لحظه شماری میکنند و گاها این برنامه ها را ضبط میکنند برخی مواقع قسمت قبلی سریال را پشت تلفن و حتی توی تاکسی برای دوستانشان تعریف میکنند, فیلم عشق بازی دختری بی گناه را که توسط نامزد یا دوست پسر بی وجدانش لو رفته را تحمل نمی آورند و حضور او را خطری برای ایمانشان می دانند!

آنان که با قطع شدن شبکهء جِم عزای عمومی می گیرند و در فراق سلطان هوس باز عثمانی و چنار و یشیم آه حسرت از نهادشان بر می آید گلشیفته و امیر ابراهیمی را مایه ننگ زنان ایرانی می دانند و آبروی شان هی زرت و زرت میرود!


حال فارغ از درستی یا نادرستی اعمال این دو هنرمند که اختیار جزء حقوق بدیهی شان است پرسشم از این جا نماز آب کشیدگان این است؛

که این چه شرافت و نجابتی ست که با لخت شدن شخصی در آن سر دنیا خواهد رفت؟

و آیا شما همگی عاری از گناهید که به خود اجازه تهمت به اشخاصی را می دهید که برهنه شدنشان هیچ ضرری برای شما نخواهد داشت؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |

به گزارش تریبون مستضعفین، وبلاگ تذکر سئوالی را از آیت الله مکارم شیرازی پرسیده و در آن از سیم کارت های رایتل سخن گفته است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله از مراجع عظام تقلید در پاسخ استفتائی در مورد استفاده از مکالمه تصویری که جدیدا توسط یکی از اپراتورهای تلفن همراه ارائه می شود فرمودند:

«به یقین مفاسد این کار از فوائد آن بیشتر است و منشأ مفاسد جدیدی در جامعه ما که متاسفانه درگیر مفاسد مختلفی است خواهد شد و با توجه به اینکه ضرورتی برای اصل این کار نیست بنابر این شرکتهای خصوصی و دولتی باید از آن خودداری کنند.»


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |

جدایی نادر از سیمین را از این زاویه ببینید تا متوجه شوید چرا هیچ کدام از مسئولین نظام تبریک نگفتند ، احتمالا زمانیکه فیلمنامه و متعاقب اون ساخت فیلم مجوز و پروانه گرفت از لایه های زیرین سناریو مطلع نبودند و بعد که فیلم اکران شد و نقدها بیرون آمد دیگه دیر شده بود و احتمالا برای همین بود که زمزمه ارسال فیلم دیگری مثل یه حبه قند به اسکار مطرح شده بود .... باور کنید که افکار عمومی بی تاثیر نیست حتی در نظام ما


همایون خیری، وبلاگ‌نویس، نگاهی دارد به فیلم جدایی نادر از سیمین. ساخته اصغر فرهادی.
دیشب فیلم «جدایی نادر از سیمین» را دیدم. پیشنهادم را می‌نویسم که اگر فرصت کردید ببینیدش یا خواستید دوباره ببینیدش از این زاویه هم به آن نگاه کنید.
کی نماینده چه چیزی‌ست؟ فهرست اینکه چه کسی دارد چه گروه یا تفکر در جامعه ایرانی را نمایندگی می‌کند اینطوری‌ست:
نادر- نادر دارد جامعه ایرانی را نمایندگی می‌کند که از یک طرف با سنت دست به گریبان است و از یک طرف با مدرنیته.
پدربزرگ- پدربزرگ نماینده سنت در جامعه ایران است. آلزایمرش هم‌‌ همان حافظه تاریخی ماست. نه قابل صرفنظر کردن است و نه بدون جامعه قدرت سرپا نگه داشتن خودش را دارد.
سیمین- سیمین مدرنیته ایرانی را نمایندگی می‌کند. کسی‌ست که به نادر (جامعه) قبولانده که باید مهاجرت کند. معلم است و دانسته‌هایشاز باقی بازیگران صحنه بیشتر است و بلد است مذاکره کند.
زن باردار- زن باردار نماینده مذهب در جامعه ایرانی‌ست. می‌خواهد به سنت (پدربزرگ) کمک کند که باری از روی دوش جامعه(نادر) بردارد اما از فرط نجس و پاکی و محدودیت شرعیات خودش هم تبدیل می‌شود به معضل تازه برای جامعه. ختم آبستنی او یعنی همین وضعی که الان در جامعه ایران می‌بینید و حکومت مذهبی قادر به نوزایی نیست. همین چیزی که به آن می‌گوییم اصلاح‌ناپذیری حکومت.

شوهر- شوهر نماینده روحانیت در جامعه است. رضا میرکریمی روحانیت را با همین شمایل ورشکسته و مقروض به عالم و آدم در «زیر نور ماه» روایت کرده. شوهر (روحانیت) زبان زن باردارد (مذهب) است. همین مذهب است که او را به درآمد تازه می‌رساند و بهانه برای او تولید می‌کند تا از جامعه پول بگیرد، چه در شکل ارائه خدمات به جامعه (نگهداری از سنت یعنی پدربزرگ) و چه در شکل جبران خسارت (دیه)
ترمه- ترمه دختر نادر و سیمین نماینده آینده است. موضوعی که در کشمکش میان جامعه، مدرنیته، سنت و مذهب گرفتار است و قادر به انتخاب میان آن‌ها نیست و فیلم هم با این عدم انتخاب او تمام می‌شود. در سن بلوغ است و این بهترین نشانه آیندهٔ در حال وقوع است.

دختر کوچک- دختر کوچک نماینده زمان حال است. کوچک‌تر از همه و گزارشگر (نقاش) وقایع. کوچکی او نشانه‌ای‌ست از نادیده گرفته شدن زمان حال در جامعه ایرانی. یکی از بهترین نشانه‌های نمایندگی او (زمان حال) وقتی‌ست که دارد شیر سیلندر اکسیژن پدربزرگ (سنت) را کم و زیاد می‌کند. درست شبیه به آهنگ‌های تازه مثل نامجو.

با این پیشنهاد می‌توانید روابط میان جنبه‌های مختلف زندگی ایرانی را ببینید. چند تا مثالش را می‌نویسم 
:
سیمین (مدرنیته)، زن باردار (مذهب)، ترمه (آینده) و دختر کوچک (حال) از یک جنس‌اند و همه‌شان قدرت زادآوری دارند. منتها همه‌شان نیاز به یک عامل دیگر برای باروری دارند. محصول حاصل از پیوند زادآوران و فاعلان از همه جالب‌تر است. مثلا آینده محصول جامعه و مدرنیته است و این اوضاع را همیشه می‌توانید ببینید. 
وجود ترمه یعنی جامعه (نادر) و مدرنیته (سیمین) توانسته‌اند آینده را خلق کنند. همیشه هم همینطور است و دنیای فعلی با مظاهر جدیدش محصول توافق هر جامعه‌ای‌ست با نوآوری‌هایش. منتها وقتی به محصول روحانیت (مرد) و مذهب (زن باردار) می‌رسید متوجه می‌شوید یک محصولشان وضع فعلی‌ست (دختر کوچک) که فقط ناظر ماجراهاست و کاره‌ای نیست جز گزارشگر وقایع اما تلاش روحانیت و مذهب برای خلق مجدد در شکل بارداری زن با برخورد شدید جامعه روبرو می‌شود و ناکام می‌ماند
نکته جالب این است که این برخورد دفعی جامعه (نادر) نسبت به مذهب نیست که از سر تلاش برای حفظ سنت منجر به ختم نوزایی مذهب می‌شود بلکه این سنت (پدربزرگ) است که مذهب (زن باردار) را به دنبال خودش می‌کشد و بارداری او را خاتمه می‌دهد. وقتی زن باردار (مذهب) می‌رود تا پدربزرگ (سنت) را پیدا کند می‌بیند پدربزرگ (سنت) کنار دکه روزنامه‌فروشی‌ست و دکه روزنامه‌فروشی‌‌ همان جایی‌ست که همیشه حرفش با پدربزرگ هست و روزنامه‌هایی که نادر (جامعه) برای او می‌آورد و یا درباره‌شان با او حرف می‌زند محل علاقمندی پدربزرگ (سنت) است. خوب به جای دکه روزنامه‌فروشی بگذارید جشن نوروز و چهارشنبه‌سوری تا متوجه بشوید چقدر دقیق است. 
زن باردار (مذهب) به دنبال پدربزرگ (سنت) می‌رود و او را در کنار دکه روزنامه‌فروشی (نوروز و چهارشنبه‌سوری) می‌بینید. می‌رود تا او را برگرداند اما آن آخر فیلم متوجه می‌شویم که ماشین به او زده و منجر به سقط شدن نوزادش شده. یعنی این جامعه نبوده که مذهب را کنار زده بلکه این واقعیات دنیای بیرونی‌ست که مذهب را از نوزایی درآورده 
.
دو تا موقعیت ویژه میان جامعه (نادر) و مذهب (زن باردار) با سنت (پدربزرگ) هست. هر دو در حمام رخ می‌دهد. نادر پدرش را حمام می‌دهد و از فرط گرفتاری‌های او به گریه می‌افتد. زن باردار هم لباس پدربزرگ را در‌‌ همان حمام عوض می‌کند. نادر برای حمام دادن پدرش او را با دستکش لیف می‌زند و زن باردار هم برای تعویض لباس‌های پدربزرگ از دستکش استفاده می‌کند. فرق دستکش‌ها را که ببینید متوجه می‌شوید دستکش نادر خود او را هم خیس می‌کند ولی دستکش زن باردار مانع خیس شدنش می‌شود.
عصبیت شوهر زن باردار (مرد: روحانیت) و پرخاش‌های او که ما هم آدمیم و قرض بالا آوردن‌ها و از کار بیکار شدنش همه نشانه‌های عاملان حکومت مذهبی‌ست. یک چیز خیلی جالبی هم توی فیلم هست که به نظرم طعنهٔ فرهادی‌ست به وقایع بعد از انتخابات و همراهی روحانیت با اوباش. خیلی خیلی جالب بود.
نادر و سیمین و ترمه از خانه زن باردار می‌آیند بیرون و نگاه‌شان می‌افتد به ماشینشان. شوهر زن (روحانیت) از سر عصبانیت حل نشدن ماجرا و وصول نشدن پول و بی‌جواب ماندن طلبکار‌ها با عصبانیت از خانه رفته است بیرون. بعد که ماشین در حال حرکت استشیشه جلوی آن را می‌بینیم که خرد شده.
باتوم‌های بسیج و پلیس در جریان اعتراضات را یادتان هست؟ فیلم‌هایی که بسیجی‌ها و پلیس با باتوم به شیشه‌های ماشین‌ها می‌کوبیدند را یادتان هست. رهبران مذهبی ایران وقتی نتوانستند از جامعه جواب بگیرند با اوباش کنار آمدند و معروف‌ترین نمونه این همکاری عبارت بود از خرد کردن شیشه‌های ماشین‌ها. توی فیلم از نازایی مذهب و ناکارآمدی روحانیت به خرابکاریشان می‌رسیم.
فرهادی می‌گوید دعوای جامعه ایرانی بر سر حفظ سنت‌های جامعه در مقابل مدرنیته است و این مذهب است که برای نجات درماندگی، روحانیت خودش را می‌اندازد توی کاری که دست آخر او را هم نازا می‌کند. 
وقتی ترمه (آینده) دارد با درماندگی درباره انتخابش برای ماندن با جامعه و سنت (نادر و پدربزرگ) یا مدرنیته (سیمین) تصمیم می‌گیرد تنها خبری که از مذهب (زن باردار) و روحانیت (مرد) داریم این است که یکی نازا شده و دیگری در زندان طلبکار‌ها.

نامه پیمان معادی به اصغر فرهادی/ اصغر فرهادی عزیز خیلی چاكریم!
اگه قبلا نخوندید این رو هم بخونید


اصغر فرهادی عزیز
از زمان بازگشتم از مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس که همراه با تو و فیلم‌مان در آن حاضر بودم، می‌خواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی کاج‌ها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را می‌گرفت، یاد تو افتادم. تو که همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمین‌مان، بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. به‌خصوص که کمتر از 
۱۰روز دیگر به برپایی مراسم اسکار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یکی از خطاهای دید آدمی، این است که وقتی چیزی را از نزدیک تجربه می‌کند، متوجه عظمت آن نمی‌شود. سفر و تجربه‌های اخیری که با دیدن و شنیدن واکنش‌های مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین» در کنارت داشتم، به تلاشم برای اینکه دچار این خطای دید نشوم، بسیار کمک کرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واکنش‌ها شادمان خواهند شد.خصوصا در روزهایی که عده‌ای تلاش دارند، موفقیت‌های این فیلم را به دلایل واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من کافی است تا این نامه را بنویسم و منتشر کنم. 

واکنش‌های دیگری هم که پیش می‌آید، ممکن است حرف‌هایی را در پی داشته باشد که چندان اهمیتی ندارد. از قدیم می‌گفتند همیشه بدتر از این‌که پشت سرت حرف بزنند، این است که پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان اوایل سفر اخیر، وقتی محمود کلاری که در شرق آمریکا و در تجربه تحسین شدن فیلم در حلقه منتقدان نیویورک همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت که تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر کافی تعجب کردم.

کلاری می‌گفت نکته اساسی این است که ما با سینما زندگی کرده‌ایم و سال‌های سال فیلم و مراسم سینمایی را دیده‌ایم؛ و حالا به خودمان می‌گوییم قرار است بعضی از نام‌های بزرگ را در این‌گونه مراسم ببینیم، در حالی که این بار در کمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلم‌های بزرگ است. تجربه‌های قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واکنش‌ها کمتر می‌کند. اما هرگز آن را از بین نمی‌برد. حس پشت حرف کلاری را بعدا ذره‌ذره لمس کردم.


وقتی وودی آلن که همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود که طبق معمول نمی‌تواند – یا نمی‌خواهد – به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورک ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت کند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سال‌ها بود نه‌تنها از سینمای ما، بلکه به‌طور کلی از سینما انتظار نداشته که در این دوران بتواند چیزی بیافریند که چنین تاثیری روی او بگذارد!

وقتی توماس لانگمن پسر کلود بری، کارگردان و تهیه‌کننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی که خودش تهیه‌کننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، می‌گفت همه دارند از محصول من تعریف می‌کنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو کردم که کاش من آن را تهیه کرده بودم، همه چیز داشت معنای کامل‌تری پیدا می‌کرد.


وقتی براد پیت می‌گفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدن‌گلوب، دی‌وی‌دی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشته‌اند و در میانه‌های همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصله‌ای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه داده‌اند،
اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره کار بعدی‌ات پرسید و ساده و راحت درخواست کرد که در فیلمت بازی کند و در پاسخ حرفت که گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ می‌تواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم.


وقتی مریل استریپ درباره جزییات کارگردانی یا بازی صحنه‌های مختلف فیلم می‌پرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو کار کند،
وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود که اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، 
وقتی دیوید فینچر نیم‌ساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید،وقتی چند سینماگر سرشناس می‌گفتند که فیلم را ندیده‌اند اما تعریف‌های زیاد فرانسیس فورد کوپولا را درباره آن شنیده‌اند و خیلی کنجکاوند،


وقتی الکساندر پین که خودش گلدن‌گلوب فیلم و کارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یکی از نزدیک‌ترین دوستان هم صحبت‌ات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس می‌گفت در طول حرف‌هایت روی صحنه سعی می‌کرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد.


وقتی دیگرانی که مجاز نیستم نام‌شان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یکی از محبوب‌ترین‌های فهرست شخصی‌شان در دو، سه سال اخیر یاد می‌کردند، تازه درست دستگیرم شد که فیلم در دل آدم‌هایی که سالی ده‌ها فیلم بزرگ و تاثیرگذار می‌بینند یا یکی‌، دوتایش را هر سال می‌سازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قله‌هایی را فتح کرده است.
در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریکا (Critics' Choice Award) که باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا کرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف می‌زدیم و به ما گفتند اگر می‌دانستید خود باب درباره فیلم‌تان با چه لذتی حرف می‌زد، چه می‌گویید. و این تازه بخشی از آن چیزی است که من شنیدم و دیدم. باقی‌اش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو که امیدوارم آقای کلاری روزی تعریفش کند.

اصغر فرهادی عزیز،
در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدن‌گلوب، یکی از چهار، پنج باری که حاضران به شکلی استثنایی در میان حرف‌های تو دست زدند، در جواب سوالی بود که می‌پرسید چطور با محدودیت‌های توی ایران چنین فیلمی‌ ساخته‌ای. گفتی هیچ‌کس مرا مجبور نکرده بود آنجا با وجود محدودیت‌ها فیلم بسازم، خواست خودم و قصه‌ای که داشتم، طوری بود که باید همانجا و با همان شرایط ساخته می‌شد و برای ساخت این فیلم شما فکر کنید همه چیز همان‌طور که من دلم می‌خواسته فراهم بوده است.

گفتی نمی‌خواهم بگویم شرایط فیلمسازی در کشورم آرمانی است، اما تصویری هم که شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرف‌هایت وقتی یادم آمد که لابه‌لای حرف‌ها و کارها و مصاحبه‌های مختلف، به من راجع به طرحی می‌گفتی که قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری. حرف دیگرت که باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود که گفتیتفاوت‌های مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار کمتر از شباهت‌هایشان است، اما به نفع سیاست است که تفاوت‌ها و فاصله‌ها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاکید کند.
این روزها که در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل می‌کند و از جمله، گاهی حتی طیف‌هایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامی‌دارد که به طور معمول هیچ کاری به اتفاق‌های هنری نداشتند، این روزها که تبریک‌های هر همکار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاق‌های بیمارستانی که برای بستری کردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در دل آدم می‌کارد و می‌پروراند، یاد همان حرفت می‌افتم. بله، بین مردمان مختلف دنیا و احساس‌های انسانی‌شان، تفاوت‌ها ناچیز است. اما آن نفعی که گفتی، آنقدر همه جا رخنه کرده که همین مردم این روزها در گذر و خیابان از من می‌پرسند وقتی از آمریکا برگشتی، کاری با تو نداشتند؟
در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیون‌ها ایرانی حرف‌هایت را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا که چشم می‌انداختی، می‌دیدی همه بزرگان سینما که عمری کارهایشان را دیده‌ای و درباره‌شان خوانده‌ای، بهت زل زده‌اند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محکم بایستیم. آن لحظه‌ای که تو از مردم یاد کردی، می‌دانستم میلیون‌ها نفر در کشورمان هم به ما زل زده‌اند و تو به پشتوانه عشق‌شان، به جای هر عزیز دیگرت از آنها یاد کردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن.
قدر و منزلتی که تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی کردن به‌درستی پیوند می‌خورد که حرف آن منتقد آمریکایی را به یاد بیاوریم؛ که در یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر می‌خواهید تهدیدی نثار این کشور کنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه مردمانی روبه‌رویید، تا در تصمیم خود تجدید‌نظر کنید.» اینکه یک فیلم بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینکه تو بارها بیشتر از آن جمله‌هایی که در ستایش مردمان دیارمان می‌گویی، دین خودت را به آنها ادا کرده‌ای.
حالا دیگر واقعا مهم نیست که فیلم در یکی از دو رشته «فیلم خارجی» و «فیلمنامه» که نامزد شده، جایزه آکادمی را بگیرد یا نه. مهم‌تر این است که این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای همین امید، اشتیاق و افتخار است که می‌خواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن فریادی که بعد از جایزه گرفتن‌ات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس برآوردم، فریاد بزنم:
اصغر؛ خیلی چاکریم

منبع

20ist 


 دقایقی از پشت صحنه جاودانی این فیلم را ببینیم تا دلیل نشستن آن بر قلب و روحمان را بیشتر درک کنیم.....
جایی که پیمان معادی (نادر)، اصغر شهبازی (پدر نادر)، محمود کلاری (فیلمبردار) و حتی اصغر فرهادی (کارگردان) همگی بی صدا گریستند!!
 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |

‫با حماس بیشتر آشنا شویم:
-------------------------------
جنبش پایداری اسلامی یا حرکت مقاومت اسلامی (به عربی: حرکة المقاومة الاسلامیة) با نام اختصاری حماس یک سازمان اسلام‌گرای سیاسی-نظامی فلسطینی است.

حماس از تابستان ۲۰۰۷ میلادی، کنترل نوار غزه را در دست دارد. هرچند در کرانه باختری رود اردن، تمامی اعضای این گروه، از تمام پست‌های اجرایی اخراج و فعالیت‌های نظامیان آن غیرقانونی اعلام شده است!!


در سال ۲۰۰۸ میلادی احمد ابوالغیط وزیر خارجه مصر ضمن اعلام اینکه مصر هرگز سیطره حماس بر نوار غزه را به رسمیت نمی‌شناسد، مقاومت حماس رامضحک خواند وحملات موشکی حماس به اسرائیل را فرصتی برای حمله اسرائیل به فلسطین قلمداد کرد!!!!

اتحادیه اروپا، ایالات متحده آمریکا، اسرائیل،و کانادا، حماس را گروهی تروریستی می‌دانند. استرالیا و بریتانیا فقط شاخه نظامی حماس یعنی گردان‌های عزالدین قسام را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار داده‌اند. فعالیت آن‌ها از سال ۱۹۹۹ در اردن هم غیرقانونی اعلام شد. هرچند در سال ۲۰۱۲ دیداری بین خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس و ملک عبدالله اردن با وساطت ولیعهد قطر انجام شد اما باز هم دولت اردن اجازه ادامه فعالیت حماس را صادر نکرد.

سپر انسانی
--------------
در سال ۲۰۰۶ اسماعیل هنیه رهبر حماس پس از شرکت در یک گرد هم آیی مردمی به صورت سپر انسانی برای جلوگیری از بمباران خانه یکی از اعضای کمیته مقاومت مردمی فلسطین در غزه، اعلام کرد که این اقدام اولین گام برای حفاظت از خانه‌ها و فرزندانمان است. 
در سال ۲۰۰۶حماس از گروهی از زنان فلسطینی خواسته بود که به مسجدی بروند که تحت محاصره نیروهای اسرائیلی بود و اعضای حماس درآن پناه گرفته بودند، اسرائیل این اقدام را استفاده از سپر انسانی خواند.


واکنش نسبت به اعدام صدام حسین
---------------------------------------
پس از اعدام صدام حسین، حماس و هواداران آن، این اعدام را محکوم کرده و برای او در شهرهای فلسطینی «خیمه عزا» به پا کردند



تامین بودجه !!!
---------------------
حماس دامنه فعالیت‌های خود را به عملیات‌های نظامی محدود نکرده‌اند و با اجرای برنامه‌های اجتماعی متعدد حضور پررنگی در زندگی مردم نوار غزه و کرانه باختری داشته‌اند. 
ساخت بیمارستان‌ها، مراکز آموزشی و کتابخانه‌ها به محبوبیت آنان نزد بخش مهمی از فلسطینیان منجر شده‌است.

بودجه این بذل و بخششهای حماس........!!!!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |

هیچ کس باور نکند، تو که باور می کنی

هیچ کس نشنود، تو که می شنوی

هیچ کس نفهمد، تو که می فهمی

هیچ کس نبیند، تو که می بینی

هیچ کس نشناسد، تو که می شناسی

هیچ کس نپذیرد، تو که می پذیری

هیچ کس نخواهد، تو که می خواهی

هیچ کس نتواند، تو که می توانی

هیچ کس نباشد، تو که هستی

هیچ کس نبخشد، تو که می بخشی

هیچ کس یادش نباشد، تو که یادت هست

هیچ کس حواسش نباشد، تو که حواست هست

هیچ کس صبر نکند، تو که صبر می کنی

هیچ کس پنهان نکند، تو که پنهان می کنی

هیچ کس نماند، تو که می مانی

هیچ کس دوست نداشته باشد، تو که دوست داری

هیچ کس مهربان نباشد، تو که هستی

هیچ کس که "تو" نمی شود!!!

 

(این متن یه چیز دیگه اس برام!!)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |
نمیدونم که گناه این کودکان معصوم چیست!!!

نمیدونم از چی بگم...

از چی بگم !؟
شاید قصه دوست داری
مثل قصه ی اون همکلاسیان روستایی

اگه قصه تلخه، گناه واقعیته
داستان نرگس و گلای باغ میهن
که نشستن با صد چرا و افسوس و کاشکی
یه بخاری جای چراغ نفت سوز داشتیم

چراغ افتاد توی کلاس و گـُر گرفت
آتشی که پوست بچه ها رو مثل گرگ گرفت
یه طفل معصوم با داد و فریاد گفت
زود بدویین سمت در ، ولی درم قفل بود

چشام خشک شد،یکم بهم اشک بده، ایزد
این بچه ها با کدوم دست مشق بنویسن؟‬



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم آذر 1391 توسط سکوت سابق و فریاد امروز |

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ